تبلیغات
آخرین مطالب مقالات و اخبار نظامی ایران و جهان - بیان حملات نیروی هوائی عراق در جنگ از سوی نظامیان عراقی
آخرین مطالب مقالات و اخبار نظامی ایران و جهان


حمله و انهدام بـندر شـاهپور ( بندر امام خمـینی )

1-     امروز 35 سال از حمله به بندر شاهپور كه یكی از مهمترین بنادر ایرانی تلقی می شود می گذرد . در روز جمعه 16 تشرین الاول سال 1981 (تقریبا اواخر مهر یا اوایل آبان ماه 1360 ) ، من در گردان 44 پایگاه هوائی تموز خدمت می كردم . با اطاق عملیات پایگاه تماس گرفتم تا برای روز شنبه 17 تشرین الاول 1981 كه مادرم در آن روز عمل جراحی مهمی را در بیمارستان الكرامه واقع در منطقه الكرخ بغداد داشت مرخصی بگیرم . پس از كسب موافقت برای مرخصی از الحبانیه به بغداد سفر كردم و صبح فردای آن روز به همراه مادرم و خواهرم و زن عمویم به بیمارستان مراجعه كردیم و مادرم در ساعت 0830 وارد اطاق عمل شد . در طول مدت عمل جراحی بسیار نگران بودم . در ساعت 1100 مادرم از اطاق عمل به سلامتی خارج شد و الحمد لله  . سپس او را به یكی از اطاق های خصوصی منتقل كردند . با گذشت نیم ساعت و پس از آنكه از سلامتی او مطمئن شدم به سمت منزل رفتم تا همسرم را در جریان سلامتی مادرم قرار دهم . زن عمویم كه می خواست به منزلش در منطقه بیجی بازگردد هم به منزلمان در منطقه الكرخ در نزدیكی میدان حماد شهاب بغداد آمده بود . پس از رسیدن به منزل به همسرم گفتم كه الحمدلله عمل جراحی مادرم با موفقیت انجام شده و اكنون وضعیت بسیار خوبی دارد . به همسرم گفتم كه می خواهم زن عمویم را به منزلش برسانم و برگردم . همسرم گفت ق از پایگاه الحبانیه با تو تماس گرفت و خواست تا فورا به آنها ملحق شوی . در عرض سه دقیقه لباسهایم را عوض كردم و لباس پرواز را پوشیدم . زن عمویم را به منزلشان رساندم و سپس به سمت پایگاه هوائی الحبانیه به پیش راندم . در عرض 40 دقیقه و با سرعت 170 الی 180 كیلومتر بر ساعت سوار بر خودروی مالیبو شخصی ام مسیر را طی كردم كه خودش یك ركورد محسوب می گردید .

2-     با رسیدن به مقر گردان 44 با اطاق عملیات پایگاه تماس گرفته و حضور خود را اعلام داشتم . به من اطلاع داده شد كه فورا باید خودم را به پایگاه هوائی الوحده – الشعیبه معرفی كنم . من هم از ایشان خواستم تا مجوز پرواز به سمت پایگاه هوائی الوحده – الشعیبه را برایم صادر نمایند. چند دقیقه بعد مجوز پرواز صادر گردید و من بلافاصله به هواپیمایم كه یك بمب افكن سوخوی 22 به شماره سریال 2076 بود سوار شدم و با گردش به سمت چپ در 135 درجه به سوی پایگاه هوائی الوحده كه در 490 كیلومتری ما قرار داشت با سرعت 900 كیلومتر بر ساعت به پیش راندم . كل مسیر 40 دقیقه به طول انجامید و ارتفاع پرواز هم 5 كیلومتر بود.  به سلامت در پایگاه الوحده فرود آمدم و الحمدلله .  

سرتیپ دوم خلبان سالم سلطان البسو از فرماندهان ارشد نیروی هوائی عراق در اواسط دهه 1980 .


3-پس از فرود به اطاق پرواز پایگاه مراجعه كردم و به من ابلاغ شد كه سرتیپ دوم خلبان سالم سلطان عبد الله البصو فرمانده عملیات پایگاه می خواهد با تو صحبت كند . بلافاصله با او تماس گرفتم . پس از سلام و علیك او به من گفت که نامه ای را از طریق فكس برایم ارسال كرده است . گفتم بله قربان . پس از سه دقیقه نامه را دریافت و خواندم و مضمون آن چنین بود : از تو خواسته می شود تا نقشه بندر شاهپور و تاسیسات حیاتی و اسكله های پهلوگیری كشتی ها را به شكل كاملا تفضیلی و بر اساس ماموریت ها و مشاهدات قبلی خودت از این بندر را رسم كنی . گفتم : قربان كاملا واضح است و پس از تكمیل طرح آن را از طریق همان دستگاه برایتان ارسال خواهم نمود. او گفت متشكرم و گوشی را گذاشت . مدیر عملیات مسئولیت فرماندهی پایگاه هوائی الوحده را هم بر عهده داشت و از تمام ماموریت های جنگی كه من قبلا انجام داده بودم مطلع بود و خیلی خوب می دانست كه من قبلا دوبار این بندر را هدف قرار داده ام .


4- نامه فكس را دریافت كرده بودم و اكنون لازم بود تا پاسخ آن را هم بدهم . نشستم و با همراهی سروان خلبان م س م كه او نیز با من قبلا این بندر را هدف قرار داده بود طرح لازم را تهیه كرده و مجددا با مدیر عملیات تماس گرفتم و پس از سلام و علیك به او گفتم قربان آنچه را كه خواستید دریافت بفرمائید . و سپس با همان دستگاه نامه را برایش ارسال نمودم . پس از سه دقیقه او نامه را دریافت كرد و با لهجه المصلاویة ای (موصلی ) و در حالیكه شوخی می كرد به من گفت : این چه طرحی است كه رسم كرده ای ؟ من هم گفتم : قربان به خدا این همان چیزی است كه با چشم خودم دیدم . سپس گفت : آفرین بر تو . طراحی ات خوب است و خداحافظی نمود و گوشی را گذاشت . به این دلیل از من خواسته شد تا طرح بندر شاهپور را رسم كنم كه هیچگونه تصویری از آن در بخش عملیات و اطلاعات عملیات نیروی هوائی و پدافند هوائی موجود نبود .  


5- در روز یکشنبه 18 تشرین الاول سال 1981 در اطاق عملیات پایگاه نشسته بودم که یکی از افسران منطقه سوم هوائی به من مراجعه و درخواست مجوز برای پرواز یکی از جنگنده های میگ 21 دو کابین از پایگاه هوائی الرشید بغداد به پایگاه الوحده ( الشعیبه ) و در ارتفاع 5 کیلومتر را نمود . اسم رمز هواپیما AM بود و این رمز به معنای آن بود که خلبان هواپیما از افسران عالیرتبه بوده و ارشدیت او نیز در درجات نظامی 13 بوده است . قبل از صدور مجوز رسمی با فرمانده پایگاه ، سرهنگ خلبان رباح صابر الرمضانی در مورد این موضوع تماس گرفتم . او نیز به من گفتم با اطاق عملیات فرماندهی (کل) تماس بگیر و در مورد ماموریت تحقیق کن . فورا با اطاق عملیات تماس گرفتم و یکی از افسران ستاد به من گفت ما چیزی از این ماموریت نمی دانیم . مجددا با فرمانده پایگاه خودمان تماس گرفتم و پاسخ دفتر عملیات را به او گفتم . او گفت خودم با فرمانده پایگاه الرشید سرهنگ خلبان الحكم حسن التكریتی تماس خواهم گرفت و پاسخ را به تو خواهم گفت . چند دقیقه بعد فرمانده تماس گرفت و گفت با فرمانده پایگاه الرشید صحبت کردم و او گفت که معاون عملیات فرمانده نیروی هوائی سرتیپ خلبان احمد خیری به دیدار شما خواهد آمد . پس شما مجوز پرواز منطقه هوائی را صادر کنید تا منهم خودم را به شما برسانم . من هم با منطقه هوائی تماس گرفته و موافقت خود را اعلام کردم .


6- ساعتی پس از صدور مجوز ، جنگنده میگ 21 دو کابین به خلبانی معاون عملیاتی نیروی هوائی و یکی از افسران خلبان در پایگاه فرود آمد . مراسم استقبال از ایشان توسط فرمانده پایگاه و فرمانده عملیات و من بعمل آمد . او با خود اوراقی بسته بندی شده را آورده بود که در دست خودش قرار داشت . سپس از رمپ به اطاق عملیات پایگاه رفتیم . من خیلی خوب میدانستم که حضور معاون در اینجا یعنی انجام یک ماموریت بسیار مهم که می بایست انجام شود . به اطاق عملیات رسیدیم و در آنجا از سوی سرگرد خلبان  م ط ح ع افسر عملیات پایگاه مورد استقبال قرار گرفتیم و ایشان از ما پذیرائی نمود . پس از آن به اطاق توجیه رفتیم که تمام نقشه ها ، طرح ها و اوراق مربوطه در آنجا وجود داشت . قبل از آنکه وارد اطاق شویم و در حالیکه ایستاده بودیم معاون گفت : این ماموریت ، انهدام بندر شاهپور است که شخص صدام حسین رئیس جمهوری عراق ما را به آن مکلف کرده است . چه کسی این ماموریت را انجام خواهد داد ؟ بدون درنگ گفتم : قربان من این ماموریت را انجام خواهم داد . فرمانده عملیات پایگاه هم گفت : قربان من این ماموریت را انجام خواهم داد . به فرمانده عملیات گفتم : قربان اجازه دهید من انجام دهم . چرا که اگر حادثه ای برای شما پیش آمد و هواپیمایتان مورد اصابت قرار گرفت برای ما و برای نیروی هوائی عراق گران تمام خواهد شد . اما من فرمانده گردان هستم و اگر چنین اتفاقی برایم رخ داد طبیعی خواهد بود. معاون گفت : قیس این ماموریت را تو انجام می دهی . دیگر چه کسانی با تو خواهند بود ؟ گفتم : سروان ؟ و سروان م س م و سروان محمد مظلوم . معاون گفت : خلبان احتیاطی شما چه کسی خواهد بود ؟ گفتم : ستوان خلبان احمد شاکر سلاله . معاون گفت : موافقم ولی خلبان احتیاط با شما ماموریت را انجام نخواهد داد و فقط هواپیما را روشن می کند و تنها در صورت بروز نقص برای هر کدام از اعضای دسته ، خلبان هواپیمای دچار نقص به هواپیمای احتیاط منتقل و با آن پرواز خواهد نمود . گفتم : هرچه شما دستور دهید قربان .  


7- ما در اطاع عملیات پایگاه نشستیم و معاون ( عملیات فرماندهی نیروی هوائی ) پاکت را باز و اطلاعات را به من داد و شرح کامل و دقیقی از ماموریت را بیان داشت و سپس گفت : قیس محموله هواپیماها شامل 6 بمب 500 کیلوگرمی شدیدالانفجار چتری و سرعت هواپیماها از زمان برخاست تا عبور از رود کارون 900 کیلومتر بر ساعت و پس از آن به 1100 کیلومتر بر ساعت افزایش خواهد یافت . ارتفاع پرواز پائین بین 10 الی 15 متر زیر دید رادارهای دشمن بوده و دفاع هوائی ایران با استفاده از جنگنده های  F-4 که از طلوع آفتاب تا غروب آن برفراز بندر پرواز می کنند و نیز موشک های زمین به هوای هاوک , راپیر ، استرلا و نیز انواع توپهای ضدهوائی از آنجا دفاع می کنند . (درصد) تلفات هواپیماهای ما طبق گزارش نیروی هوائی بالغ بر 90% خواهد بود . فرمانده و شماره 3 کشتی های بزرگ مستقر در اسکله و شماره 2 و 4 نیز کارخانه پتروشیمی را مورد حمله قرار خواهند داد . پس از آنکه معاون اطلاعات خود را بیان داشت به او گفتم : قربان سوخت هواپیماها برا ی انجام چنین ماموریتی با این حجم از مهمات , سرعت ، ارتفاع پرواز و طول مسیر کفایت نمی کند چرا که هواپیما برای طی هر کیلومتر مسافت 8.5 کیلوگرم سوخت مصرف می نماید .
جناب معاون گفت : شما قبلا این ماموریت را با همین حجم مهمات انجام داده اید .
گفتم : بله قربان من خودم این ماموریت را با همین حجم از مهمات انجام داده ام اما نه الان ، و نه پس از گذشت جندین ماه و سال از آغاز جنگ . در آن موقع مسیر ماموریت را تا دو دقیقه قبل از هدف با سرعت 780 کیلومتر بر ساعت و پس از آن با سرعت 900 کیلومتر بر ساعت طی کردم . اما در این ماموریت سرعت و مسافت کاملا با آنچه که در ماموریت قبلی انجام دادم متفاوت است . ضمن آنکه ایران تجهیزات جدید موشکی و پدافندی را برای دفاع از بندر مستقر نموده و هواپیماهای شکاری را برای رهگیری هواپیماهایمان از طلوع آفتاب تا غروب آن برفراز بندر به پرواز در می آورد . ایران کاملا پدافند هوائی خود را به نسبت گذشته در منطقه را ارتقاء بخشیده است . و چناچه جنگنده های ایرانی اقدام به رهگیری هواپیماهایمان نمایند ناگزیر به روشن کردن پس سوز خواهیم بود که درآن صورت در هر دقیقه 350 کیلوگرم سوخت مصرف خواهد شد .
معاون گفت : برادر ماموریت را انجام بده !
گفتم : قربان ماموریت را انجام می دهم اما با مسئولیت خودتان . چرا که محاسبات من نشان می دهد که سوخت ناکافی است و ما را به پایگاه نخواهد رساند  و هر چهارتایمان مجبور به خروج از هواپیما در نزدیکی اسکله عراقی (به نام ) العمیق و یا در جنوب شهر آبادن خواهیم شد. بنابراین خودتان باید مسئولیت را بپذیرید .
معاون گفت : چه باید کرد ؟
به او گفتم : راه حلی دارم که انشاالله شما را راضی خواهد کرد .
معاون گفت : راه حل تو چیست ؟  
گفتم : هر هواپیما 4 بمب 500 کیلوگرمی شدیدالانفجار را حمل خواهد کرد + دو بمب 250 کیلوگرمی شدیدالانفجار + دو مخزن سوخت خارجی 800 کیلوگرمی و در محموله کل هواپیماها (در مجموع) فقط 2 تن اختلاف در وزن ایجاد خواهد نمود. یعنی به جای 12 تن بمب ، ما 10 تن بمب را رها خواهیم کرد .
معاون گفت : آیا هواپیماهایتان قدرت حمل این حجم از مهمات را دارند ؟
گفتم : بله قربان ممکن است و من ماموریت هائی را با این حجم از مهمات قبلا انجام داده ام .
اوگفت : پس توکل بر خدا . و من هم از اینکه او به این راه حل راضی شد بسیار خوشحال شدم .  تمام این گفتگو در مقابل فرمانده پایگاه و فرمانده یگان های پروازی صورت گرفت . به ستوانیکم مهندس ن ف که ارشد مهندسین فنی گردان 109 بود و ستوانیکم مهندس م ج که او نیز ارشد پرسنل تسلیحات بود دستور دادم تا 6 فروند بمب افکن سوخوی 22 را ( به جای 5 فروند ) آماده کنند تا با توجه به اهمیت ماموریت ، تعداد هواپیماهای احتیاطی به دو فروند افزایش یابد . من پیش خود حساب کرده بودم تا به هر دلیل حتی اگر دو فروند از هواپیماها به صورت همزمان دچار نقص شوند باز هم انجام ماموریت تضمین و تاخیری رخ ندهد .  


8- همانگونه که معاون به ما ابلاغ کرده بود زمان قرار گرفتن برفراز هدف ساعت 0610 صبح تعیین شده بود . از اینرو به او گفتم : قربان نور خورشید در این ساعت مستقیما در چشم هایمان خواهد بود. خواهش می کنم زمان را حداقل 5 دقیقه قبل از طلوع آفتاب و یا بیش از 5 دقیقه پس از آن تغییر دهید تا خورشید بالاتر بیاید و یا کمتر از میزان طلوع آفتاب باشد چراکه در ماموریت قبلی که در این زمان انجام دادم نور خورشید مستقیما در چشم ما می تابید و مشاهده هدف و تخمین ارتفاع را دشوار می ساخت .
معاون گفت : نمی توانم برادر . این زمان برنامه ریزی شده است . من هم محاسباتم را بر اساس این زمان بندی در نظر گرفتم . من هم اگر چه قانع نشدم ولی به هر حال دستور دستور است .


9- به تنهائی کار بر روی 4 نقشه پروازی برای انجام ماموریت نمودم و خودم هم آن را به پایان رساندم  چرا که سایر اعضاء دسته اطلاعی از ماموریت نداشتند و چیزی به آنان ابلاغ نشده بود و من هم می خواستم تا آنان تا زمان ملاقات در ساعت 0400 صبح در اطاق پرواز آسوده خاطر باشند . راس ساعت من آنان را از خواب بیدار کردم چون شماره 3 سروان خلبان ؟ و شماره 4 سروان خلبان م س م با من در یک اطاق خوابیده بودند . اما شماره 2 سروان خلبان محمد مظلوم حسین با خانواده اش در منطقه مسکونی افسران در منطقه الزبیر سکونت داشت و فرمانده پایگاه او را بیدار کرد و با خود به اطاق پرواز آورد .  


10- پس از آنکه چهار نقشه ماموریت را تکمیل کردم و همه افراد دست اندر کار شامل معاون ، فرمانده گردان های پروازی به اطاق خواب و نیز فرمانده پایگاه به منطقه مسکونی الزبیر رفتند ، من به همراه افسر ارشد نگهداری و نیز افسر تسلیحات گردان به آشیانه هواپیماها رفتیم و خودم شخصا آمادگی و صلاحیت هواپیماهای عمل کننده و دو هواپیمای احتیاط را بررسی کردم .


11- پس از اتمام بررسی هواپیماها و حصول اطمینان از آمادگی شان برای انجام ماموریت ، در ساعت 2400 نیمه شب به اطاق خوابم رفتم و در آنجا سروان خلبان ؟ شماره 3 که در همان اطاق قرار بود بخوابد ، و سروان خلبان م س م شماره 4 که در اطاق مجاور من خوابیده بود به استقبالم آمدند و گفتند : قربان به ما بگو این چه ماموریتی است که معاون عملیات کل نیروی هوائی بخاطر آن به اینجا آمده ؟  
گفتم : هیچ ماموریتی وجود ندارد .
گفتند : قربان شما چیزی به ما نگفتید اما از بعداز ظهر تا الان به اطاقتان هم نیامده اید .
من در حالیکه با انگشتم به آنها اشاره کردم گفتم : تو شماره 3 و تو شماره 4 هستی و محمد مظلوم شماره 2 . ماموریتمان هم انهدام بندر شاهپور و فردا صبح راس ساعت 0400 در اطاق پرواز پایگاه یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد.


12- با خانواده ام در بغداد تماس گرفتم و با آنها سلام و علیک و احوالپرسی کردم و حتی یک کلمه در مورد ماموریت فردا هم با کسی صحبت نکردم . به تختخوابم رفتم و در ساعت 0330 بیدار شدم و طبق زمان بندی ما 4 خلبان ( ق – ؟ – م س م – احمد شاكر ) به اطاق پرواز پایگاه رفتیم و همزمان با ما فرمانده گردان های پروازی و پس از او ( معاون فرماندهی کل ) و سپس فرمانده پایگاه به همراه سروان خلبان محمد مظلوم هم به ما ملحق شدند . با تکمیل شدن افراد دسته پروازی و خلبانان احتیاط ، نقشه پرواز ماموریت را که تهیه کرده بودم به تمام اعضای دسته ارائه کردم .


13- در حضور معاون کل ، فرمانده پایگاه ، فرمانده گردان های پروازی ، افسر ستاد عملیات ، اعضای دسته و خلبانان احتیاط ، جزئیات عملیات از زمان استارت و برخاستن و خط پرواز و انهدام هدف و خروج از آسمان هدف تا مسیر بازگشت به پایگاه و فرود در آن را برایشان تشریح کردم . برای فرمانده دسته و شماره 3 انهدام کشتی ها بزرک و اسکله ها و برای شماره های 2 و 4 انهدام کارخانه پتروشیمی تعیین شده بود. فرمیشن پروازی دسته هم CART – FORMATION تعیین گردید و پس از پایان جلسه توجیه و اذان صبح ، همگی نماز جماعت خواندیم  والحمد لله . بد نیست بدانید که من هیچ ماموریتی ، چه جنگی ، چه آموزشی و یا حتی مسافرت را انجام نمی دادم مگر آنکه وضوء داشته باشم  .


14- با منطقه سوم پدافند هوائی تماس گرفته شد و جزئیات دقیق ماموریت ( شامل زمان برخاست ، مسیر پرواز ، زمان حضور بر روی هدف ، مسیر بازگشت و نیز زمان فرود ) به ایشان اطلاع داده شد تا پدافند هوائی یگان های زمینی ما در طول مسیر رفت و برگشت نیز در جریان امر قرار گیرند .


15- دسته پروازی راس ساعت 0555 روز دو شنبه 19 تشرین الاول سال 1981 از پایگاه هوائی الوحدة– الشعیبة به هوا برخاست . فرمانده دسته و شماره 2 به سمت راست و منطقه الدیر در مختصات 385 درجه و در فاصله 45 کیلومتری و در ارتفاع 10-15 متری و با سرعت 900 کیلومتر بر ساعت سمت گرفتند . این مسافت در عرض 3 دقیقه طی شد . ارتفاع واقعی ما توسط دستگاه RADIO – ALTIMETER از سطح زمین 10 متر تعیین شد . پس از من شماره های 3 و 4 نیز به هوا برخاستند . پس از برخاست شماره 3 در رادیو به من گفت : قربان چرخها جمع نمی شوند .
به او گفتم : طالب به پایگاه برگرد . ( پس معلوم شد خلبان شماره 3 طالب نام دارد !) .
او هم اطاعت کرد و بازگشت . اما هواپیمای شماره 4 با من ادامه داد و به دسته پیوست . پس از عبور از منطقه الدیر شماره 3 مجددا صدا زد و گفت : قربان چرخها جمع شدند و من دارم به سمتتان می آیم . من هم گفتم : ادامه بده .


16- فاصله بین من و شماره 3 حدود 45 کیلومتر بود . مجددا به سمت راست و نقطه راهنمای شماره 2 گردش کردیم که جاده اهواز – خرمشهر ( عربی : الاحواز – المحمرة ) بود و در مختصات 68 درجه و با سرعت 900 کیلومتر بر ساعت 4 دقیقه و 10 ثانیه زمان هم سپری شد . پس از رسیدن به نقطه دوم مجددا به سمت راست و ایستگاه منصوری در مختصات 94 درجه گردش کردیم که با مسافت 52 کیلومتری ، 3 دقیقه و 30 ثانیه زمان برد . قبل از عبور از رود کارون هواپیمای شماره 3 را دیدم که تقریبا در فاصله 5 کیلومتری ما قرار داشت که همچون نقطه ای در افق و در سمت راست ما قرار داشت . شماره 3 را صدا زدم و به او گفتم : طالب تو را می بینم  . (I am contact with you )
او گفت : قربان من شما را نمی بینم . (I am negative contact)
به او گفتم : من در فاصله حدود 3 کیلومتری جلوی تو هستم . و گفتم : الان بال های هواپیمایم را برایت تکان می دهم .
موقعی که بالها را تکان دادم گفت : قربان شما را دیدم .I am contact with you) ) .
به او گفتم : سر جایت در دسته قرار بگیر . او هم همین کار را انجام داد و در سمت راست قرار گرفت .  


16- هنگام عبور از روی رود کارون شماره 2 سروان محمد مظلوم در رادیو گفت : قربان به سمت ما آتش گشوده اند. به او گفتم : ادامه بده ، دارم می بینم  . با رسیدن به ایستگاه منصوری به اعضای دسته گفتم : سرعت را از 900 به 1100 کیلومتر افزایش دهید . با رسیدن به ایستگاه به سمت راست و در جهت هدف گردش کردیم . بندر شاهپور در نقطه 154 درجه قرار داشت و زمان پرواز 3 دقیقه و ثانیه و مسافت 53 کیلومتر بود. آخرین لحظات نزدیکی به هدف هم فرا رسید و دسته همچنان یکپارچگی خود را حفظ نموده بود که یکباره شماره 3 که با تاخیر ( بدلیل نقص فنی ) به ما پیوسته بود به من گفت : BINGO ، یعنی سوخت هواپیمایم در حال اتمام است . جا خوردم . به او گفتم : بکبار دیگر بگو .
گفت : سوختم خیلی کم است .
گفتم : چقدر سوخت داری ؟
گفت : 1700 کیلوگرم .
نمی توانستم حرفش را تائید کنم . به او گفتم ادامه بده . در همین لحظات به فکرم رسید او را برگردانم اما باز به خودم گفتم حتی اگر بعد از انجام ماموریت و طی کردن مسافت کمی مجبور به خروج از هواپیمایش بشود باز هم باید ادامه بدهد و آنگاه از هواپیما خارج شود . چرا که برای انجام ماموریت هائی با این اهمیت و دشواری دادن تلفات اجتناب ناپذیر است . پس به او گفتم به پرواز ادامه دهد .  


17- در حالیکه به سمت هدف می رفتیم آیات قران را می خواندم (آیه الکرسی) . سی ثانیه قبل از رسیدن به هدف به دسته پروازی دستور دادم تا پس سوز را روشن کرده و تا ارتفاع 100 متری اوج بگیرند . چشمم به کشتی بزرگی افتاد که در کنار اسکله اصلی پهلو گرفته بود . در سایت نشانه روی هواپیما وسط کشتی را نشانه رفتم و سپس دگمه رها سازی بمبها را فشردم و گفتم الله . بمبها با دقت تمام در وسط کشتی فرود آمدند و کشتی را به دو نیم کردند و همزمان انفجار بزرگی رخ داد و کشتی شروع به غرق شدن در آبهای خلیج ع ر ب ی نمود . در خلال این لحظات سنگین سروان محمد مظلوم شماره 2 با صدای بلند و در حالیکه حدود 4 کیلومتر با من و در پشت سرم فاصله داشت و شاهد انفجار ها در کشتی بود فریاد زد : دست مریزاد قربان . گفتم : در رو که الان وقتش نیست . پس از خروج از منطقه هدف و به سمت خلیج ع ر ب ی و گردش به سمت راست ، کشتی دیگری را در نزدیکی بندر دیدم . صفحه مهمات را از وضعیت بمب ها به وضعیت تیربار تغییر دادم اما چون سرعتم خیلی زیاد و حدود 1200 کیلومتر بر ساعت بود نتوانستم به سمت آن گردش کنم . پس بناچار از آن صرفنظر کردم و در ارتفاع کم راه بازگشت را در پیش گرفتم .     

18- چند لحظه بعد شماره 2 در رادیو صدا زد و گفت : قربان چتر نجات من را گرفتار کرده . من فکر کردم که هواپیماهای ایرانی که برفراز بندر در حال پرواز بودند او را محاصره کرده و به سویش تیراندازی می کنند. بنابراین به او گفتم : حداکثر دور موتور MAX-R.P.M و حداقل ارتفاع را اختیار کن .
اما او گفت : قربان چتر نجات در زیر صندلی باز شده و نمی توانم جائی را ببینم . اجازه دهید ارتفاع بگیرم تا بتوانم افق را ببینم و سرعتم را کم کنم .
به او گفتم : هر چه صلاح میدانی انجام بده و مراقب خودت باش . او هم کمی ارتفاع گرفت و سرعتش را کم کرد .


19- در حالیکه به سمت بندر العمیق در مختصات 220 درجه در حال حرکت بودیم متوجه یکی از هواپیماهای دسته شدم که شماره 3 بود که در ارتفاع 300 متری در حال پرواز بود و صدا می زد که در نزدیکی پایگاه و تقریبا 30 ثانیه با آن فاصله دارد . او را صدا زدم و گفتم ارتفاعت را کم کن و به چپ گردش کن . سمت راست تو شهر عبادان (آبادان) قرار دارد . او دستور را اطاعت کرد . پس از آن در جهت پایگاه قرار گرفتیم . به شماره 3 گفتم : طالب خودت را برای فرود آماده کن . تو اولین کسی هستی که فرود می آید. او هم دستور را اطاعت کرد و در حالیکه میزان سوختش نزدیک به صفر بود فرود آمد و پس از او همگی بسلامت فرود آمدیم والحمد لله.


20- پس از انتقال هواپیماها به درون آشیانه ها و خاموش کردن موتورها و خروج از کابین ، ما خلبانان شرکت کننده در عملیات با یکدیگر روبوسی کردیم و خدا را به پاس سلامتی مان سپاس گفتیم . سپس سایر افسران خط پرواز در گردان 109 ، افسران فنی و مهندسی و سایر مراتب با گرمی تمام از ما استقبال کردند و خدا را بابت سلامتی مان شکر کردند . من به همراه سایر خلبانان شرکت کننده در حمله به اطاق عملیات رفتیم و در هنگام ورود از سوی معاون فرماندهی کل ، فرمانده پایگاه و فرمانده یگان های پروازی و افسران ستاد و ناوبری مورد استقبال قرار گرفتیم . آنها ما را بوسیدند و تبریک گفتند و خدا را شکر کردند بابت سلامتی مان و ما نیز جدا از انجام این ماموریت شاد و خوشحال بودیم و هیچ هواپیما و یا خلبانی را هم از دست ندادیم و حتی هواپیماهایمان مورد اصابت گلوله ضد هوائی هم قرار نگرفت . خلبان شماره 2 سروان محمد مظلوم گفت : قربان هنگامی که بمب هایت را زدی تمام آنها در وسط کشتی فرود آمدند و انفجارهائی رخ داد شبیه بمب اتمی که در هیروشیما منفجر شده بود و من هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و گفتم : دست مریزاد قربان .


21- معاون فرماندهی کل نیروی هوائی دستور تا 8 گوسفند به شکرانه سلامتی دسته پروازی در راه خدا قربانی شوند . سپس ایشان به من گفت : قیس آیا به چیزی احتیاج نداری ؟ من دارم به بغداد بر می گردم . گفتم : سلامت باشید . اما یک درخواست جزئی دارم . سالن های درجه داران احتیاج به دو دستگاه تلویزیون دارد .

معاون کل به فرمانده پایگاه گفت : دو دستگاه تلویزیون برایشان بخرید و اسناد خرید را هم برایم بفرستید تا هزینه را تائید کنم . سپس معاون با همان جنگنده میگ 21 دو کابینه بسیار شاد و خوشحال از انجام موفقیت آمیز ماموریت راهبردی به بغداد بازگشت در حالیکه این ماموریت بدون هیچگونه خسارتی انجام شده بود هر چند فرماندهان عالیرتبه نیروی هوائی انتظار داشتند تا به میزان 90% تلفات در هواپیماها داشته باشیم . بدرستیکه حفظ و سلامت از ناحیه خداوند تعالی است . تلویزیون ها هم خریداری شدند و 8 راس گوسفند هم ذبح شدند و من از افسران و درجه داران گردان 109 و سایر افسران پایگاه برای صرف نهار دعوت کردم . هواپیمای من سوخوی 22 به شماره سریال 2150 بود . زمان کلی عملیات 35 دقیقه بود و انجام عملیات موفق ما در اعلامیه شماره 496 فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق ماده 1 بند (ط) رسما اعلام گردید .


22- شماره 3 در دسته پروازی ، سروان خلبان طالب محمد كاظم العزاوی از خلبانان شجاع و با کفایت و باهوش و علاقمند به انجام ماموریت هایش بود . او توانست به عضویت در گروه پروازی ما درآمده و با خواندن بسیار صحیح نقشه پروازی و با وجود کمبود سوخت شدید ناشی از طی مسیر با سرعت 1100 کیلومتر و بیشتر برای بازگشت به دسته پروازی و روشن کردن پس سوز با علم به اینکه در این حالت مصرف سوخت به 350 کیلوگرم در هر دقیقه افزایش می یابد و فرود در حالیکه باقیمانده سوخت هواپیمایش طبق درجه نشان دهنده سوخت کابین خلبان به صفر رسیده بود ماموریت را با موفقیت کامل انجام دهد .  


23- بندر شاهپور از سوی اعضای دسته پروازی با 10 تن بمب شدیدالانفجار مورد اصابت مستقیم و دقیق قرار گرفت . مشخص شد كه كشتی اقیانوس پیمایی ( مورد اصابت قرار گرفته ) كه تابعیت لیبیائی داشته برای حمایت از نظام ایران در جنگ با عراق موشك های زمین به زمین با خود حمل می كرده است . باید دانست كه دولت لیبی در سال 1981 ایران را به تانك های ساخت روسیه از نوع (T – 54 –T-55 -T-62) كه خدمه آنها هم در صحراهای لیبی آموزش دیده بودند مجهز كرده بود و حدود 250 افسر ایرانی هم دوره های آموزشی خود را در لیبی گذرانده بودند . علاوه بر آن دولت لیبی ایران را به موشك های پدافند هوائی سام 6 و نیز موشك های زمین به زمین اسكاد مجهز ساخته بود. (؟)

24- رسانه های خبری بین المللی و عربی و محلی خبر حمله هوائی عراق به بندر شاهپور و انهدام كشتی بزرگ لیبیائی و اسكله ها و مجتمع پتروشیمی و بازگشت سالم هواپیماهای عراقی را منتشر كردند و خسارت دشمن ایرانی بسیار سنگین و حدود 3.6 میلیارد دلاربرآورد گردید . در این میان شركت های ژاپنی هم كه در كار بازسازی خسارات قبلی وارده توسط هواپیماهای عراقی بودند دچار خسارت شدند و آنها نیز خود را كنار كشیدند و این ناامیدی بر نظام ایران وارد شد كه آنها نمی توانند در مقابل هجوم عقابان عراقی از بندر محافظت بعمل آورند . بعدها از طریق انجام تحقیقات و بازجوئی تعدادی از خلبانان ایرانی كه هواپیمایشان سرنگون شده بود متوجه شدیم كه فرمانده منطقه جنوبی پدافند هوائی ایران محاكمه و یك كمیسیون تحقیق برای بررسی علل ناتوانی او در ناتوانی در سرنگونی هواپیماهای عراقی تشكیل و او را به حبس محكوم نمودند . شبكه تلویزیونی عراق هم در مورد حمله انجام شده و چگونگی رسیدن به هدف و رهائی از پدافند هوائی ایران در منطقه و بازگشت سالم و پیروزمندانه هواپیماهایمان با اینجانب برنامه مصاحبه تلویزیونی انجام داد .

25- سرتیپ دوم خلبان سالم سلطان عبد الله البصو مدیر پروازهای نیروی هوائی با من تماس گرفت و پس از سلام و شكر خداوند بابت سلامتی من و سایر اعضای دسته گفت به سایر اعضای دسته سلام من را برسانید . او از این موفقیت بزرگ بسیار خوشحال بود . به او گفتم : در نهایت افتخار از سوی جناب رئیس جمهور 7 سال ارشدیت به اینجانب تعلق گرفت . از شما خواهش می كنم سایر اعضای دسته را هم مورد احترام قرار داده و به ایشان هم ارشدیت عنایت بفرمائید و من به خدا سوگند برای خودم نه ارشدیت و نه چیز دیگری می خواهم . ایشان گفت : چطور فرمانده دسته تشویق شده و اعضای دسته تشویق نشده اند ؟ انشاالله همه شما تشویق خواهید شد . من هم از ایشان تشكر كردم سپس گوشی تلفن را گذاشتم .

26- من از همان روز اول آغاز جنگ در 22 سپتامبر سال 1980 در ماموریت های جنگی مشاركت داشتم اما هیچ ماموریتی برای من تا این اندازه سخت و متفاوت نبود . یكسال و یكماه از آغاز جنگ می گذشت و انجام این ماموریت برای هواپیماها و خلبانان بسیار خطرناك می نمود چرا كه بندر توسط هواپیماها ، موشك ها و پدافند هوائی ایران به شدت حمایت می شد به همین دلیل من آن را خطرناكترین و دشوارترین ماموریتی می دانم كه انجام دادم و من به آن افتخار می كنم و به خود می بالم . موفقیت ، پیروزی و سلامتی از جانب خداوند تعالی است و برنامه ریزی متمایز از سوی فرماندهی عملیات نیروی هوائی برای حمله هوائی به بندر و نیزاجرای كاملا متمایز از سوی عقابان تیز چنگ و توانائی آنها در عبور از اینگونه دیوارهای پدافندی ایران كه با گذشت یكسال و یكماه از جنگ ما با ایران كاملا منسجم و با تجربه شده بود كاری بس عظیم و بزرگ بود. با این وجود بندر از سوی عقابان ما نابود شد بدون آنكه حتی یك هواپیما كوچكترین خراشی هم بردارد . برادران ، دوستان و عزیزان خداوند شما را موفق بدارد . محبت شما از تبریكات و احترامات فراوانتان به من می رسد پس خداوند شما را زنده نگاه دارد ای كسانی كه پرچم العرب و مسلمین و عراق عظیم را برافراشتید .



طبقه بندی: دفاع مقدس-عملیات ها -خاطرات، 
ارسال توسط مصطفی نداف
آرشیو مطالب
نظر سنجی
عملکرد این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟





پیوند های روزانه
تبلیغات

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ